𝐵𝑖𝑡𝑡𝑒𝑟 𝐷𝑟𝑒𝑎𝑚𝑠
Static
Side-bar GIF

𝐵𝑖𝑡𝑡𝑒𝑟 𝐷𝑟𝑒𝑎𝑚𝑠

قبرستانِ دخترکی خندان، که روز و شب با لبخندی به پهنای صورتش مینوشت، از آرزو ها و شادی هایش، غم ها و پریشانی هایش، از رویاهای تلخ و شیرینش و خواب های مبهمش، تا بماند یه یادگار، از غم نهفته ی پشت صدایش و اشک های بی صدای افکارش.
مینوشت، تا فریادش را، دفتر ها، برگه ها، و صفحات بیان کنند.
تا شادی اش را کلمات و جملات، و اندوهش را قلم نمایان کند.
- با شاخه گلی سپید وارد شوید.

leaf
star
moon
snowflake

412

این یکیو واسه خودم مینویسم

کسی که که زخمای روحش بیشتر از اونی شده که بتونم نادیدشون بگیرم..چون درد میکنه.خیلی درد میکنه.

علاقه ای که بهش داشتم هیچوقت ناشی از هیجان دوره ی نوجوونی یا شوق توجهی که بهم میکرد نبود.

همیشه دوستش داشتم چون امن بود، عزیز بود.. و مطمئن بودم که دوستم داره، مطمئن بودم که چشمای شکلاتیش فقط منو میبینه.. 

حالا اما، نمیدونم چه حسی دارم.. نه حس امنیت و نه باوری برام باقی نمونده.

همه چیز فروریخته، مثل خونه مخروبه ای که با یه ضربه خیلی کوچیک..پایین میریزه، آوار میشه و کل خاطرات، کل یادگاری ها و کل وجودشو با خودش نابود میکنه.

گاهی دلتنگ روزهایی میشم که وقتی خودمو روی تختم پرت میکردم، با نیش باز به سقف زل میزدم و با خودم میگفتم "این همونه"

الان فقط دراز میکشم و گریه میکنم، اشکا همینطوری پایین و پایین تر میرن و گردنمو خیس میکنن. گرم و چندشه.

تحقیرآمیزه..

یروزی مطمئن بودم تهش میشه

الان مطمئنم تهشه.

 

 

امیدوارم منو ببخشی، اما بعد از یه دروغ همه واقعیتا مشکوکن.

Friday 25 Mordad 04
۳
نظرات (۲)
Kia ‌‌
اره بعد از یه دروغ همه‌ی واقعیت‌ها مشکوکن:)
𝗗. 𝗚𝗿𝗮𝘆𝘀𝗼𝗻
:(
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">