نقطه صفر
Static
Side-bar GIF

𝐵𝑖𝑡𝑡𝑒𝑟 𝐷𝑟𝑒𝑎𝑚𝑠

قبرستانِ دخترکی خندان، که روز و شب با لبخندی به پهنای صورتش مینوشت، از آرزو ها و شادی هایش، غم ها و پریشانی هایش، از رویاهای تلخ و شیرینش و خواب های مبهمش، تا بماند یه یادگار، از غم نهفته ی پشت صدایش و اشک های بی صدای افکارش.
مینوشت، تا فریادش را، دفتر ها، برگه ها، و صفحات بیان کنند.
تا شادی اش را کلمات و جملات، و اندوهش را قلم نمایان کند.
- با شاخه گلی سپید وارد شوید.

leaf
star
moon
snowflake

Mr. Rabin

آقای رابین میگه توی آسمونِ این شهر ستاره ای وجود نداره.

اون معتقده ستاره ها خیلی وقته مردن؛ اما من ترجیح میدم بگم خوابیدن..

گه گاهی یه نور کوچیکی توی آسمون سوسو میزنه ها..من فکر میکنم ستاره ی شرقیه اما آقای رابین میگه طیاره ست..نمیدونم طیاره چیه ،کاش بهم میگفت!

اون عادت کرده به ناامیدی، انگار دله کوچیکشو کلی غبار گرفته، نمیدونم چرا، مامانم میگه به خاطره جنگه؛ میگه چند سال پیشا وقتی آقای رابین خیلی کوچولو بوده تو آسمون شهرشون جنگ میشه..بین ستاره ها و طیاره ها، آخرشم آسمون میبازه و زمینیا برنده میشن؛ میگه یه بار که آقای رابین ستاره ها رو نگاه میکرده و برای هرکدوم یه اسم میذاشته، اون بین یه ستاره دروغگو آسمونو خاموش کرده، مامانم میگه از طیاره بمب میریزه، وقتی بهش میگم بمب چیه..میگه چیزی که خونه ی مادری آقای رابینو آتیش زد، فکر کنم بمب چیز بدیه..

اما حالا؛ آسمون شهر کم کم داره روشن میشه..من ستاره ها رو میبینم اما اون اصرار داره که اونا وجود ندارن..نکنه اون کور شده؟!

یه بار ازش پرسیدم "چرا میگی آسمون سیاهه؟ آسمون که نور داره"

و اون فقط گفت: "آسمون سال هاست خاموش شده"

فکر میکنم...آقای رابین با ستاره ها قهر کرده.

Tuesday 1 Bahman 04
نظرات (۱)
Bella ִ𖧧
آقای رابین رو دوست دارم. همینطور این پست رو. پیوند
2 Bahman 04، 21:00
پاسخ:
قلبمم 
لطف داری قشنگم 💘
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">