𝐵𝑖𝑡𝑡𝑒𝑟 𝐷𝑟𝑒𝑎𝑚𝑠
Static
Side-bar GIF

𝐵𝑖𝑡𝑡𝑒𝑟 𝐷𝑟𝑒𝑎𝑚𝑠

قبرستانِ دخترکی خندان، که روز و شب با لبخندی به پهنای صورتش مینوشت، از آرزو ها و شادی هایش، غم ها و پریشانی هایش، از رویاهای تلخ و شیرینش و خواب های مبهمش، تا بماند یه یادگار، از غم نهفته ی پشت صدایش و اشک های بی صدای افکارش.
مینوشت، تا فریادش را، دفتر ها، برگه ها، و صفحات بیان کنند.
تا شادی اش را کلمات و جملات، و اندوهش را قلم نمایان کند.
- با شاخه گلی سپید وارد شوید.

leaf
star
moon
snowflake

برای خدا.

برای خدا؛
می‌نویسم، با اینکه جایی در قلبم برای تو نمانده.
زیرا از کودکی، هر زمان دردِ غیرقابل‌تحملی روی شانه‌هایم آوار می‌شد بی‌اختیار نام تو به ذهنم می‌آمد؛ هرچند که اغلب، پاسخی نبود.
حالا، زیر بارِ این کابوسِ سمج.. گیج و گنگ به دنبال جوابی می‌گردم.
تا بدانم در کجای این جهانِ موزونت ایستاده‌ای، که این رنج این‌گونه برایت بی‌اهمیت به نظر می‌رسد؟
بگو؛
خنده‌های بی‌شرمِ قاتلان که روی خونِ تازه راه می‌روند، و شیونِ جوانان بر پیکرهای بی‌جانِ عزیزانشان.. که هنوز گرمِ رویا بودند،
چگونه در گوش‌هایت فرو نمی‌ریزد؟
جوان‌هایی با دل‌های پر از ترس و رویا..
صداهایی که پیش از خاموش‌شدن، هنوز زندگی را صدا می‌زدند.
و در آن‌سوی ماجرا..
دست‌هایی تهی از رحم.. که مرگ را آسان خرج کردند.
چگونه این تراژدی؛
تمام آرزوهایی که در نیمه‌ی راه کشته شدند.. این همه فریادِ بلعیده‌شده
هنوز هم
سکوتت را نمی‌شکند؟!

Friday 11 Bahman 04
۴
نظرات (۰)
هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">