𝐵𝑖𝑡𝑡𝑒𝑟 𝐷𝑟𝑒𝑎𝑚𝑠
Static
Side-bar GIF

𝐵𝑖𝑡𝑡𝑒𝑟 𝐷𝑟𝑒𝑎𝑚𝑠

قبرستانِ دخترکی خندان، که روز و شب با لبخندی به پهنای صورتش مینوشت، از آرزو ها و شادی هایش، غم ها و پریشانی هایش، از رویاهای تلخ و شیرینش و خواب های مبهمش، تا بماند یه یادگار، از غم نهفته ی پشت صدایش و اشک های بی صدای افکارش.
مینوشت، تا فریادش را، دفتر ها، برگه ها، و صفحات بیان کنند.
تا شادی اش را کلمات و جملات، و اندوهش را قلم نمایان کند.
- با شاخه گلی سپید وارد شوید.

leaf
star
moon
snowflake

حالا.

حالا دیگه مثل قبل نیستم، نوشتن واسم سخت شده.

آرایه ها بی معنی شدن..نمیتونم تمرکز کنم‌.

نمیتونم ترکیبایی که دلم میخواد رو بسازم.

نمیتونم حسِ نوشتن رو زندگی کنم.

انگار.. یه شکافی بین من و تمام چیز هایی که یه روزی

بهشون علاقه مند بودم به وجود اومده.

و این شکاف داره منو میبلعه..

Monday 10 Mehr 02

خب مگه میشه خندیدنتو از سرم بیرون کنم؟

کاش میشد..

دفتر من تو دستت بود.

و به من میگفتی چقدر قشنگ مینویسم.

چون.. من الان فقط دلم میخواد کل اسرار دلم رو بدونی ❤️‍🩹

Sunday 9 Mehr 02

تو که نمیدونی :))))

تو که نمیفهمی، وقتی میبینمت چه نسیمی قفسه سینمو نوازش میکنه.

تو که نمیفهمی، من هر موقع نگات میکنم لبخنداتو ستایش میکنم.

تو که نمیدونی..چقدر قشنگی

Saturday 8 Mehr 02

1402/07/07

هیولا تو خونست، کنارم نفس میکشه.

من نمیتونم تحملش کنم، اون هیچوقت نمیره..

کاش هیولا بمیره..!

Friday 7 Mehr 02

1402/6/31

هیچ جوره نمیتونم شروع مهر رو جدی بگیرم.

من تا همین چند روز پیش مدرسه بودم، مسخره‌م کردین؟!

Friday 31 Shahrivar 02

ای جلاد..

با تمام خشم خویش

با تمام نفرت دیوانه وار خویش

می کشم فریاد:

ای جلاد، ننگت باد!

آه،هنگامی که یک انسان‌ می کُشد انسان دیگر را،

می کُشد در خویشتن  انسان بودن را.

بشنو ای جلاد!

می رسد آخر؛ روز دیگر گون:

روز کیفر، روز کین خواهی،

روز بار آوردنِ این شوره زار خون.

زیر این باران خونین.. سبز خواهد گشت بذر کین.

وین کویر خشک، بارور خواهد شد از گلهای نفرین.

آه،هنگامی که خون از خشم سر کش، در تنور قلبها می گیرد آتش

برق سرنیزه چه ناچیزست!

و خروش خلق هنگامی که می پیچد، چون طنین رعد از آفاق تا آفاق

چه دلاویزست!

بشنو،ای جلاد!

می خروشد خشم در شیپور، می کوبد غضب بر طبل

هر طرف سر می کشد عصیان

و درونِ بسترِ خونینِ خشمِ خلق زاده می شود طوفان.

بشنو،ای جلاد!

و مپوشان چهره با دستان خون آلود!

می شناسدت به صد نقش و نشان مردم.

می درخشد زیر برق چکمه های تو

لکه های خون دامنگیر.

و به کوه و دشت پیچیدست

نام ننگین تو با هر مرده بادِ خلقِ کیفر خواه.

و به جا ماندست از خون شهیدان، بر سوادِ سنگفرشِ راه

نقش یک فریاد:

ای جلاد!

ننگت باد..

Saturday 25 Shahrivar 02

1402/06/24

سلام!

قرار بود هرروز بنویسم، اما واقعا جدیدا انقدر دمدمی و خسته‌م که نمی‌تونم با نظم خاصی جلو برم.

بعضی اوقات خیلی دلتنگ می‌شم،جدیدا هر بار که بابامو نگاه می‌کنم..یه غم کل وجودمو میبلعه، همش به روزی فکر می‌کنم که دیگه نداشته باشمش...داغون می‌شم، پودر می‌شم!

این واسه اونه..

"بابایی..درسته که هیچوقتِ هیچوقتِ هیچوقت بهت نگفتم چقدرررر می‌پرستمت و عاشقتم، درسته که هرروز میام تو بغلت می‌خوابم و با تمام وجودم گازت می‌گیرم.. اما نمی‌گم بابا ممنونم که هستی..ممنونم که انقدر قوی‌ای!

شاید حتی هیچوقت نگم..اما تو که می‌دونی مگه نه؟ می‌دونی از همه جونم بیشتر دوست دارم دیگه؟ از تک تک نفسایی که می‌کشم بیشتر نیازت دارم.. خودت می‌دونی که تموم وجود منی؟ روح و جسممی؟ می‌دونی که حتی اگه لازم باشه کل جونمو بدم که نیم ساعت بیشتر زنده بمونی اینکارو می‌کنم دیگه؟ بابا لطفا وقتی واست نوشابه نمی‌ریزم نارحت نشو :)))))) من بیشتر از هرکسی می‌دونم چقدر دوست داری! ولی من تورو خیلی بیشتر از اندازه ای که تو نوشابه دوست داری دوسِت دارم!!!!!!! بابا..من واسه اینکه یه ثانیه بیشتر تو بغلت بخوابم حتی قاتل هم می‌شم... و خیلی خیلی خیلی از این موضوع می‌ترسم، پس بهترین بابای کل آسمونا... قول بده که زودتر از من نمیری.. این ظلم رو در حق من نکن..بذار همیشه روژی کوچولوت بخوابه تو بغلت، بذار تو بغلت نفس کم بیارم ولی واسه اینکه بیدارت نکنم تکون نخورم! چون انقدر می‌ترسم از دستت بدم..که از تک تک نفس هام واسه راحتی و خوشحالیت می‌گذرم..بابای من، پاپاروی قشنگم، بهترین آدم زندگیم؛ اینجا می‌خوام بدونی اگه تا الان توی این زندگی و منجلاب بزرگ به اسم "ایران" زنده موندم.

اگه تا الان دارم نفس می‌کشم.. و اینجام، فقط به خاطر وجود تو و تو و توعه!

پس لطفا تا ابد حضور داشته باش، که اگر نباشی من اگر از غم نَمیرم از دلتنگی خودکشی میکنم❤️‍🩹"

 

 

پی‌نوشت: آخرای تابستونتون رو چطوری میگذرونین؟ D;

Friday 24 Shahrivar 02

1402/06/20

از حالا به بعد هرروز پست میذارم. کوچک ترین اهمیتی هم نمیدم کسی بخونه یا نه :(

اولا ذکر کنم که واقعااااااااااا از یکی خوشم اومده و میترسم روانی شم :()

یعنی وقتی میگم خوشم اومده واقعا منظورم اینه که خوشم اومده T-T یعنی نه اون خوشم اومده ها که همه خوششون میاد! خوشم اومده!!!!

و اینکه نمیتونم بهش برسم واقعا غمم رو گین میکنه.(بذارین نگم 7,8 سال ازم بزگتره :0 ) متاسفانه همیشه پیرمرد ها رو میپسندیدم، چاره و درمونی هم براش نیست، همینه که هست. /_(-0-)_\

آقا این بنده خدا خیلی مهبرونه T-T با من بسیار خوب برخورد کرد در دیدار اول Y-Y البته! دیدار اول نبود و دیدار چندم بود ولی بخوام بهتر بیانش کنم باید بگم "دیدار اول بعد از 8,9 سال"

ولی خیلی خوبههههههههههههههه نمیتانممممممممممم 

این یا باید منو بگیره یا دعا خورش میکنم منو بگیره. :D

 

null

 

اونو بیخیال، چندوقتیه هرموقع میخوابم خوابای عجیب میبینم، چند شب پیش خواب دیدم اونی که همه پستامو براش نوشتم اومده خوندتشون بعد داده منو ببرن بالای دار :( بعد من اون بالا بودم اونم هی میخندید یکی یکی برام میخوندشون بیشتر میخندید :(((((( خیلی گمگین شدم.

خلاصه اینکه به اندازه ی من اُوِرتفکر نکنین میمیرین D:

فعلا خداااحااافظ  

Monday 20 Shahrivar 02

1402/06/18

دیشب داشتم میگشتم ببینم آدمای جدید چه کسایی وارد بیان شدن.

رفتم وبلاگ های به روز شده..دیدم شبیه سرزمین مردگانه!!

ولی الان که رفتم باکس فالوورامو دیدم متوجه شدم چیزی حدود ۱۰ نفر جدید به وبلاگم اضافه شده و من نمیدونستم:)))) شرمنده ی تک تکتون♡

دیشب رفتم کلی از عکسای قدیمی رو پیدا کردم، یه فنچ عجیب الخلقه ای بودم به خدا :دی

حرف زیادی برای گفتن ندارم، اصل کاری رو گفتم..

آها و اینکه حس میکنم دوباره دارم سرما میخورم T-T گمغینم

Saturday 18 Shahrivar 02

1402/06/17 + گفتینوی زشتولم

امروز که اینو مینویسم حالم خیلی بهتره.

تقریبا موفق شدم کمتر به عمو فکر کنم. 

دارم استفادمو از گوشی و وسایل مربوطه کمتر میکنم و چیزایی که دوست داشتمم دنبال میکنم.

نمی دونم تا چه حد قراره موفق باشم اما دارم تلاش میکنم شخصا قالب سازی رو شروع کنم، دیگه شخصی سازی برام کافی نیست! :))) 

دلم واسش تنگ شده و با فکر کردن به شرایط بینمون پنیک میکنم. اما بازم تمام تلاشمو میکنم که ازش دور بمونم.

به تازگی از یه رابطه مضحک و سمی خارج شدم و هنوز جای ترکشاش روی بدنم مونده..

اما چاره ای نیست، من نمیتونم جای بوسه هاش رو هم فراموش کنم.. و این هرلحظه بیشتر روانیم میکنه.

دارم درسامو میخونم..با شدت بیشتری، که شاید فرجی بشه و خودمو بالا بکشم.

وقتی به سه سال پیش روم فکر میکنم حس میکنم رو به روی یه هیاهول وایسادم..کاش انقدر دم گوشم نفس نکشه!

شاید بتونم طی چندسال آینده آدم مفید تری بشم، نمیدونم.

سرم گیج میره..خطا دارن محو میشن.

فکر کنم دیگه واسه پای لپ تاپ نشستن زیادی پیر شدم =((((

 

null ولی از حق نگذریم، وبلاگم وحشتناک خوشگله و اینکه نمیاین کامنت بدین از نامردی شماست :((

Friday 17 Shahrivar 02