چرا انقدر تلاش کردی عشقمو پوچ جلوه بدی ؟

چرا انقدر تلاش کردی عشقمو پوچ جلوه بدی ؟

تاحالا...هیچوقت خمیازت تو گلوت خفه شده ؟!
هیچوقت قلب تیر کشیده؟!
اینطور نیست..
همه ی درداش مال من بود..تو فقط نظاره گر این بودی که من چطوری رو به نابودی میرم..!
ازش لذت بردی عشق من ؟
گل پژمرده ای که خودشو تقدیم به تو کرد رو چطور توی باغچه ای که دیگه برای زندگیش کافی نبود رها کردی ؟
باور کن وقتی اون اکیپ ساخته شد
هیچکس فکرشو نمیکرد پایانش ب مرگ یکی از بچه هامون منجر میشه..
I don't wanna cry alone right now
I don't wanna die alone right now
هعف...بالاخره قالبشو تموم کردم
هرچند کمتر از نیم ساعت وقت گذاشم روش..فق ار جی بیش رو عوض کردم..
برعکس مواقعی که برای دیگران قالب میزنم هیچوقت قالبای خودمو خوب نمیزنم
هیچوقتم ازشون راضی نیسم
میشه یکی بیاد همونطوری ک من واسه ملت قالب میزنم واسه من بزنه ؟
اوکی ولی اینکه سیم شارژرت جلوی راه نیست
و کاغذات کل خونه رو پر نکردن
و همینطور صدای داد زدنت سر کارمندات نمیاد
و دیگه ظهر بعد از ناهار نمیرم تو بغلم کسی بخوابم که با قلقلک دادنم بخندونتم و با شوخیاش جیغمو دربیاره
و مهم تر از همه...اینکه نیستی..
خیلی عذاب میده
زنگ نزدم بهت..دو روزه..شاید چون میدونم اگر بزنمم فایده ای نداره
دلم برات تنگ شده..میگم عادت کردم ولی بعید میدونم واقعا کرده باشم..
الان فردای روزته...ولی بازم روزت مبارک :)
الان فقط میخوام بغلت کنم و خب لعنت بهت ک انقدر دوری
آخ اگه شب شیشه ای بود پل به ستاره میزدم..
شکسته آیینه شب و نیزه خورشید می شدم
آخ اگه مرگ امون میداد دوباره باغ میشدم
تو رگ یخ بسته شب نبض چراغ میشدم
وقتی تو شب گم میشدم ستاره شب شکن نبود
میون این شب زده ها کسی به فکر من نبود
آخ که تو اقیانوس شب سوختنم’ کسی ندید
تو برزخ بیداد شب کسی به دادم نرسید
وقتی تو شب گم میشدم دلم میخواست شعله بشم
رو سایه های یخ زده دست نوازش بکشم
دلم میخواست آشتی بدم تگرگ و با اقاقیا
خورشید مهربونی رو مهمون کنم تو خونه ها
"شب شکن.اهنگی از داریوش"
عشقم را هوس خواندید
کمبودهایم را بی اهمیت خواندید
آسیب هایم را کودکانه خواندید
تفکراتم را بی ارزش خواندید
دغدغه هایم را مضحک دانستید
مرا شکستید
دنیا را نابود کردید...
من میخواستم کمی، فقط کمی..
لحظه ای عاشقت باشم
میخواستم ثانیه ای به تو بنگرم
و لحظه ای ببوسمت
من کمی فرصت میخواستم..
کمی نفس میخواستم
برای بیشتر با تو بودن
من قلبی میخواستم...
که فقط یک بار بیشتر بتپد..
من مغزی میخواستم...
که فقط ثانیه ای بیشتر پردازش کند..
زیباییت را
یگانگیت را
وجودت را..