𝐵𝑖𝑡𝑡𝑒𝑟 𝐷𝑟𝑒𝑎𝑚𝑠
Static
Side-bar GIF

𝐵𝑖𝑡𝑡𝑒𝑟 𝐷𝑟𝑒𝑎𝑚𝑠

قبرستانِ دخترکی خندان، که روز و شب با لبخندی به پهنای صورتش مینوشت، از آرزو ها و شادی هایش، غم ها و پریشانی هایش، از رویاهای تلخ و شیرینش و خواب های مبهمش، تا بماند یه یادگار، از غم نهفته ی پشت صدایش و اشک های بی صدای افکارش.
مینوشت، تا فریادش را، دفتر ها، برگه ها، و صفحات بیان کنند.
تا شادی اش را کلمات و جملات، و اندوهش را قلم نمایان کند.
- با شاخه گلی سپید وارد شوید.

leaf
star
moon
snowflake

قسمت پنجم، استاد فیزیک، نابغه ی جذاب.

محض طولانی شدن پست.. میخوام از ریز ترین جزئیات حرف بزنم!

پس اگر حوصله خوندن ذوق زدگی های یه دختر 15 ساله برای استاد فیزیکش ندارین. این پست رو اسکیپ کنین! چه گوه خوریا.

ببینین منه بدبخت، مجبورم تابستون برم مدرسه. بله درسته، مدرسه!

تصور کنین وقتی همه تا ساعت 5 صب فیلم می­بینن من ساعت 9 مثه یه دختر گل میرم کیفمو میذارم .-.

بگذریم!

ادامه مطلب
Sunday 2 Mordad 01

4-

احتمالا وقتی تصمیم گرفتی ترکمون کنی اصلا به این فکر نکردی که چه بلایی سرمون میاد.

احتمالا وقتی فرشته ی مرگ اومد سراغت و دستشو به سمتت دراز کرد..فقط یه نگاه به پشت سرت، جایی که همیشه مینشستی کردی و دستتو توی دستاش گذاشتی.

اصلا من از ذهنت گذشتم؟

ما...اصلا ما یادت بودیم؟

چقدر طول کشید تا تصمیم گرفتی ترکمون کنی؟

چقدر طول کشید تا بخوابی زیر یه خروار خاک..؟ مگه تختت چه مشکلی داشت؟:)

مگه کم دوستت داشتیم..مگه کم عاشقت بودیم.

پس چرا، چرا انقدر ساده ترکمون کردی؟

چرا به قدری ساده ترکمون کردی که هنوز هم باورم نمیشه اتفاق افتاده باشه؟

Monday 27 Tir 01

3-

من آدم پر سر و صداییم.

تقریبا مطمئنم روزی که بمیرم هرکسی که توی زندگیش بودم یه گوشه ای از من رو به یاد میاره، چیزی رو میبینه که منو یادش بندازه.

وقتایی که به مرگ فکر میکنم بیشتر از مردن از فراموش شدن میترسم..ازینکه حتی نزدیک ترین افرادم فراموش کنن که یه روزی بودم و چقدر هم پر شور بودم، فراموش کنن که نبودنم دردناکه.

همیشه تلاش میکنم بهترین ساید خودم رو نگه دارم که کسی با نفرت ازم یاد نکنه. که کسی نگه مرده ش بهتر از زندشه.

من؛ توی تمام دوره های زندگیم شیفته ی عشق بودم و هستم، حتی گاهی آرزو میکردم همراه با کسی که عاشقشم بمیرم.

خنده داره اگر بگم دوست داشتم حتی مرگم هم آرامش بخش باشه.

اما الان؛ برام مهم نیست که چجوری بمیرم.

که کجا یا با چه کسی، که جنازم چه شکلیه.

الان بیشتر مناظر یه لالایی آرومم..که کمکم کنه بخوابم.

 

 

پ ن : حس بدی داره که دلت قهوه بخواد و قهوه تموم شده باشه D":

پ ن 2 : اگر یه روزی بمیرم..چه چیزی توی من وجود داره که به یاد میارین؟ 

Saturday 18 Tir 01

2-

از اینجا بهت سلام‌میکنم عشق من، به چشم های کهربایی و لب های خندونت، به گلبرگ های قلبت و ستاره های وجودت؛
از اینجا سلام‌میکنم، به صدای نفس هات و به امنیت آغوشت
سلام میکنم..از جهنم عشقت به تمام چیزی که هیچوقت برای من نبود...

 

 

 

پ ن:  به بیان نگاه میکنم و آدماش.

به اینکه چقد ساده فراموش شدم، به اینکه آشنا ترین ها هم الان دیگه منو به یاد نمیارن.

درد داره، که گم بشی بین یه عالمه آشنا.

Saturday 11 Tir 01

1-

فکر کنم دلم میخواد پارتنرم آدم روشنفکر اما کینکی ای باشه. کینک داشتن جذابه تا حدودی 🥸

بیشتر از اون دوست دارم سلطه گر باشه..ینی کنترل کننده منظورمه هااا 🤡

سلطه گر بودن و روشنفکری زیاد شبیه به نظر نمیان. ولی خب همینه ک هست !!!!

به پارتنر عزیزم هم بگید اگر از بیبی گرلای ملوسی ک لباس صورتی میپوشن و سرتا پاشون عمل و آرایشه خوشش میاد، صدسال سیاه نیاد!

ایش بوس بای.

 

پ ن: عدس در خواب بیند زرشک پلو.

Friday 10 Tir 01

چشمای ماه

مهم نیست چشمای ماه چندبار لبخند بزنن یا تعجب کنن..تا آخرین نفسم، میپرستمت و میپرستمش، چرا که تو دقیقا همونی. تو فرزند ماهی.

Wednesday 8 Tir 01

بیداره کسی؟

   

Wednesday 25 Khordad 01

🐾

خیلی درد میکشم وقتی میبینم اونقدری که بهت اهمیت میدم مهم نیستم.

خیلی عذاب آوره که خنده هات قسمت بُلد زندگیمه و تو حتی نمیدونی من چجوری میخندم.

من متنفرم ازینکه انقدر اهمیت میدم به توی بی اهمیت.

Sunday 22 Khordad 01

توصیف؟! + انجامش ب نفع خودتونه 🧘🏻‍♀️

سلام خوشگلای من

حالتون خوبه؟

آزمونا خوب پیش میرن؟😂

من که حالم خیلی خرابه، امیدوارم شماها خوب باشین 🧘🏻‍♀️💖

راستی، میتونین ازم یه توصیف بنویسین؟ 

هرچقدر طولانی تر باشه ذوق زده تر میشم..

دارم برای دیوارم چندتا متن ترتیب میبینم، دلم نمیخواست شما توش نباشین..

با عشقه فراوون، روجی❤️🎈

Saturday 21 Khordad 01

نمایشِ مرگ، رویای زندگی

از بچگی عاشق ریخت و پاش بودم.
دلم میخواست تو جمع باشم، سر و صدا باشه، سفر تنهایی خوب نبود، یه همراه میخواستم.
آدم پرحرفی بودم، خیلی پرحرف!
عاشق چیزای شلوغ بودم. حرف زدن، ورجه وورجه، بیرون رفتن.
نمیخواستم تو زندان آدمیت بمونم، واسه همین کتاب میخوندم.
گذشت و گذشت؛
بزرگ شدم، خیلی بزرگ شدم.
شمشیر آدمیت عمیق تر زخمم کرد.
چاقوی انسانیت گلومو نشونه گرفت.
بزرگ که شدم، تیرِ نامردی قلبمو متلاشی کرد.
زهرِ حقایق تلخ تر شد.
دودِ آتیشِ بدجنسی ریه هامو پر کرد.
بارِ خوب موندن، کمرمو شکست.
گذشت و گذشت.
همش کنار رفت، نمایش تموم شد؛
تماشاچیا بلند شدن، سالن خالی شد، صحنه تمیز شد، خونِ منم پاک شد.
من موندم و حنجره ای زخمی، دیگه صدایی واسه خنده و گریه و وراجی نداشتم.
من موندم و قلب پاره پاره م، دیگه عشقی برای تقدیم کردن نداشتم.
من موندم و کامی تلخ.
من موندم و نفسی که برید.
فلج شدم، خوبی توی من مرد.
دخترکِ وراجِ دنبالِ شلوغی؛ شد من، خنده های بی صدا، زجه های خاموش، حرف های سرکوب شده.
شد من.
منی که دیگه کتاب نمیخونه.
منی که دیگه چشم به راه مهمونا نیست.
منی که دیگه به خاطر بازگشت از سفر اشک نمیریزه.
و این من، چه غریبه برای دختر بچه ای که با موهای قارچی و چتریای زشتش نگاهم میکنه، و این من..چه دوره از روحی که نا امید، دنبال جسمش میگرده.

Saturday 31 Ordibehesht 01