𝐵𝑖𝑡𝑡𝑒𝑟 𝐷𝑟𝑒𝑎𝑚𝑠
Static
Side-bar GIF

𝐵𝑖𝑡𝑡𝑒𝑟 𝐷𝑟𝑒𝑎𝑚𝑠

قبرستانِ دخترکی خندان، که روز و شب با لبخندی به پهنای صورتش مینوشت، از آرزو ها و شادی هایش، غم ها و پریشانی هایش، از رویاهای تلخ و شیرینش و خواب های مبهمش، تا بماند یه یادگار، از غم نهفته ی پشت صدایش و اشک های بی صدای افکارش.
مینوشت، تا فریادش را، دفتر ها، برگه ها، و صفحات بیان کنند.
تا شادی اش را کلمات و جملات، و اندوهش را قلم نمایان کند.
- با شاخه گلی سپید وارد شوید.

leaf
star
moon
snowflake

این.

بهم گفت این، به من.

به من گفت این

در همین حد ارزش داشتم، عالیه

کسی که بیشتر از همه بهش اهمیت میدم گفت این..به من

 

 

چطورین..میبینم که ازمونای عالیتون شروع شده 😔

Monday 26 Ordibehesht 01

خدا هم...خدای بدیه؟

همیشه میگفتی ما اجازه نداریم گل ها رو بچینیم، میگفتی نمیتونیم جونشونو بگیریم..

پس چرا خدات تورو از زمین برداشت؟ چرا از آغوشم بیرون کشیدت؟ چطور تونست لبخنداتو از نگاهم بچینه؟!

میگفتی اگر جون گل ها رو بگیرم آدم بدی میشم..یعنی خدا هم خدای بدیه؟‌ :>

Sunday 25 Ordibehesht 01

دنیای سوخته

آدما مسخره ن، خیلی مسخره.

می پرسن ولی دنبال جواب نمی گردن.

می خندن اما خوشحال نیستن.

آدما نفس میکشن..اما خیلی وقته که مردن.

درون آتیشِ تاریکِ وجودشون.

تو بدیای بی مفهومشون..ادما توی بد ذاتی خودشون ذوب شدن.

و این دنیای سوخته.. بد داره خفه م میکنه.

 

- پ ن : امروز با استرس یه چیز گفتم، خودشو انداخت روم و خندید..

خیلی قشنگ میخنده..چشماش جمع میشه و ماسکش کش میاد.

معمولا عادت داره وقتی میخنده خودشو بندازه روی یه چیزی..امروز اون چیز من بودم :>

Saturday 24 Ordibehesht 01

درد را زینت بخشید

و او چشمانش را بست، و در گوشه ای از دنیا صدای ضجه ی زنی درد را زینت بخشید.

Friday 23 Ordibehesht 01

و در آن بین.

و در آن بین.. درست همان زمانی که لبخند ها خشکیدند؛ درد جوانه زد.

Friday 23 Ordibehesht 01

تو فقط بخند.

یادم نمیاد وقتی اسممو خوندن چند نفر دست زدن، حواسم نبود...کسی بغلم کرد؟!
یادم نیست..اصلا حتی یادم نمیاد چه حسی داشتم؛
ولی تو رو یادمه، خوب یادمه که چطور لبخند زدی.
مهم نیست که چشمات تنها قسمتِ مشخصِ توی صورتت بود..مهم اینه که لبخند زدی، با چشمات...به من!
و بعد بهم گفتی"تو تونستی، انجامش دادی"
آره..انجامش دادم، و اگر قراره هربار که اسممو میخونن با لبخند نگاهم کنی، صدبار دیگه هم انجامش میدم؛ یا شایدم هزار بار.
تو فقط بخند، کل دنیا هم از پا درم نمیاره!
تو فقط بخند، در برابر تمام ظلم های خودت هم سرپا میمونم
بخند..تو فقط بخند.
 

- دست جیوو درد نکنه..قالب خیلی خیلی خوشگل شد:)

- کامنتای پستو میبندم، اما خوشحال میشم خصوصی باشین 🤍

Wednesday 21 Ordibehesht 01

روزنوشت.

- دیشب نتایج نهایی اسوه حسنه اومد ( همونی که براش داستان نوشته بودم )

طبق پیش بینی 99 ممیز 9999 درصدی خودم برنده نشدم.

آمادگیشو داشتم، واسه همین نمیدونم چرا انقدر خورد تو ذوقم

احتمالا فقط به خودم قبولونده بودم که آمادگیشو دارم، انی وی.

شخص خاصِ پست قبل یادتونه ؟ :>

دیروز دیدمش، وقتی داشت برمیگشت خونه همه رو بغل کرد، ولی به من فقط دست داد، احتمالا فهمیده چه آدم مسخره ایم.

امروز آزمون دادم، 7 تا غلط داشتم..دلم میخواد سرمو بکوبم تو دیوار.

امشب میریم سفر، ولی من گریه م میاد.

خوشحالیم، ولی گریه م میاد.

من خیلی حالم بده، نمیتونم بهش فکر نکنم نمیتونم بهش فکر نکنم نمیتونم بهش فکر نکنم.

نمیتونم بنویسم بچه ها.

نمیتونم خوشحال باشم.

دیگه واقعا نمیدونم میتونم روژیه قبل از ورودش باشم یا نه ;)

 

 

پ ن: شرمنده همتون، دل و دماغ کامنت جواب دادن ندارم، ولی همشونو با ذوق میخونم، خوشحالم میکنین بازم کامنت بدین، سر فرصت همشو جواب میدم

 

پ ن 2 : اگر تونستین و داشتین آهنگایی تو سبک "پرتقال من" برام بفرستین ممنون میشم :)

 

بوس پس کله ی تک تکتون

با آرزویِ شادی مطلق واسه همتون

روژی ای که دیگه خر نیست.

Sunday 11 Ordibehesht 01

ستاره ها میان و میرن، جون منم میبرن.

null این چند وقت گذشت اما خیلی عجیب گذشت.

منِ برونگرا بعد از مدّت ها وارد جو مدرسه شدم و خب، خیلیم طول نکشید که بفهمم دیگه مثل قبل نیستم.

دیگه نمیتونم بقیه رو بخندونم دیگه نمیتونم با لذت دیگران رو آزار بدم دیگه نمیتونم با اعتماد به نفس دستمو ببرم بالا و به سوالای معلم ها جواب بدم.

خیلی نگذشت که فهمیدم هر دقیقه دارم به آینه نگاه میکنم و آرزو میکنم کاش یکم زیباتر بودم.

من خیلی وقته عوض شدم، کاش میشد خودم باشم

کاش کتابخونه م یکم کامل تر بود، کاش نوشته هام هنوز معنی داشت، کاش آهنگام هنوز قشنگ بود.

 

null جدیدا عشق رو تجربه کردم، فکر کنم اسمش عشق نوجوونیه. 

اینو وقتی فهمیدم که بعد از مرگ پدربزرگم به جای عذاداری برای اون یه کادوی تولد خوب دست و پا کردم.

وقتی فهمیدم که عکس چشماش رفت بک گراند گوشیم و آروم آروم چسبید به دیوار اتاقم.

وقتی فهمیدم که خودمو از دست دادم که تبدیل بشم به آدم مورد علاقه ش.

 

پ ن: ممنون میشم تبلیغی چیزی بکنین وبلاگو، واقعا خلوتیش آزار دهنده ست.

Saturday 10 Ordibehesht 01

جیزگیلیا به پیش

دلم براتون تنگ شده

میاین حرف بزنیم ؟

 

 

+میخوام یه قسمت بزنم تو وبلاگم آهنگ بذارم..پایه این ؟

Friday 9 Ordibehesht 01

خط چوشوم

 

امروز برای اولین بار یه تلاش جدی برای خط چشم کشیدن داشتم

و شت.

مث روانیا شدم ولی خیلی دوسش دارم~

 

اگه از چشمام سوء استفاده نمیکنین پستو نگهش میدارم 😌🫂

Thursday 8 Ordibehesht 01